تبلیغات
همسران و همسفران - نامه های یک عاشق
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً
همسران و همسفران
شنبه 20 فروردین 1390 :: نویسنده : سید مهدی قانع

نامه های یک عاشق

میلان كوندرا - رمان نویسی چك اسلواكی سابق  كه در سال 1975  به فرانسه تبعید شد و رمانهای گوناگونی دارد از جمله  رمانی از او به زبان فارسی ترجمه كرده اند  به نام «‌هویت »  كه در زیر خلاصه  آن می آید  :

   داستان از آنجا آغاز می شود كه یك روز شانتال  به شوهرش ژان مارك ،  مایوسانه می گوید: كسی دیگر برای دیدن من سر بر نمی گرداند  ،  مرد كه تلخی  سخن زن را احساس كرد دست به كار شگفتی زد او دست به نوشتن نامه های عاشقانه زد و با امضای ناشناس در صندوق نامه می اندازد  این نتیجه دلخواه مرد را نمی دهد اما زن  را به هیجان واداشت  و او نامه ها را در خصوصی ترین  جا پنهان می كند و رفتار و گفتار را با سلیقه نگارنده نامه های عاشقانه تنظیم می كرد و این حسادت مرد را برانگیخت  و چهره  اش رنگ می باخت و مرد احساس كرد كه این  همان زنی  نیست كه او را می شناخته و دوست داشته است   و او در ذهن مرد تبدیل  زنی بیگانه  می شد كه او را نمی شناسد و از او گریزان است از سوی دیگر زن نیز با سوء ظن به همسر خود می نگرد و او را متهم به جاسوس بازی  و ریا كاری می كند  اما مرد نقش عاشق ناشناس را بازی می كند  تا یاس و  ناامیدی او را تبدیل به نشاط  و سرزندگی شود اما سوء تفاهم ها چون تازیانه بر او فرود می آید  و كابوس می بیند  كه معشوق خود را درمیان   بیگانگان  گرفتار می بیند  برای نجات او به راه می افتد  و فریاد می زند  فریاد بیدار شو بیدارشو  می شنود  و زن و مرد  در آغوش هم هستند و معلوم نبود كه این رویای كیست زن یا مرد

فقط زن به مرد می گوید  :  دیگر نگاهم را از تو بر نخواهم داشت و بی وقفه  به تو نگاه می كنم ..  وقتی چشمانم پیاپی مژه می زند  می ترسم ،  ار این می ترسم  كه در لحظه ای كه نگاهم خاموش می شود  ماری \ موشی \ مرد دیگری  جای تو را بگیرد .......

اما سخنی از جنس دیگر :

 

      خداوندا  می دانم که سبحانی و از هر تشبیه و مثل و مانند پاک و بی آلایشی

 اما این جملات پایانی مرا به یاد پیام  های گوناگونی می اندازد که تو در سراسر عالم طبیعت برای بندگانت می فرستی،  اما ما ترا نشناخته و به دیگران که هر کدام مخلوق تو هستند روی می کنیم

خداوندا دوست دارم این جملات پایانی را در این آغاز راه در برابر تو بگویم :

 خداوندا ، بسوی تو نگاه می کنم دیگر نگاهم را از تو بر نخواهم داشت و بی وقفه  به تو نگاه می كنم ..  وآنگاه که چشمانم پیاپی مژه می زند  می ترسم ،  ار این می ترسم  كه در لحظه ای كه نگاهم خاموش می شود ، هوسی \ مالی \ مقامی  \ انسانی و  جای تو را بگیرد .......

خداوندا بسوی تو می آیم ، کمکم کن ،  رهایم نکن ،  راه را نشانم ده .

 

تنها بندگی تورا می کنم و تنها از تو توانایی و کمک خواهم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 1 شهریور 1396 03:37 بعد از ظهر
What i do not understood is if truth be told how you're now not actually much more smartly-appreciated than you may be now.
You're very intelligent. You recognize therefore significantly in relation to this subject, made me for my part consider it from
so many varied angles. Its like men and women don't seem to
be interested until it's one thing to do with Lady gaga!
Your personal stuffs outstanding. All the time care for it up!
دوشنبه 28 آذر 1390 10:45 بعد از ظهر
زیبا بود حاجی
از کاغذ دریغ نکنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


عبد خداوند سبحان سید مهدی قانع هستم
جایگاهم شهر قم است به آموختن و پژوهش در علوم اهل بیت علیهم السلام مشغول هستم
سری به دانشگاه ها می زنم و با برو بچه های دانشجو رفاقتی دارم سنگ صبور مشکلاتشان می شوم
در مشاوره مذهبی و تربیتی و مهارت های زندگی تجربیاتی اندوخته ام .

مدیر وبلاگ : سید مهدی قانع
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :